قیمت سکه و ارز
۱۳۹۳/۰۴/۲۶ - ۱۱:۴۵

جریان شهادت امیر المؤمنین علی (ع)

در شب نوزدهم رمضان هنگامى که آن بزرگوار قصد اداء نماز صبح را داشتند و مردم را براى نماز دعوت می کردند در مسجد بزرگ کوفه توسط آن شقى روسیاه ضربت خوردند.

جریان شهادت امیر المؤمنین علی (ع)

بهگزارش سراج24،حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم از هجرت در اثر ضربت ابن ملجم مرادى به شهادت رسید، در شب نوزدهم رمضان هنگامى که آن بزرگوار قصد اداء نماز صبح را داشتند و مردم را براى نماز دعوت میکردند در مسجد بزرگ کوفه توسط آن شقى روسیاه ضربت خوردند.

عبد الرحمن بن ملجم مرادى از آغاز شب در مسجد کوفه انتظار امیر المؤمنین علیه السّلام را می کشید و با شمشیر زهر آلود خود در گوشه مسجد مخفى شده بود، پس از اینکه علی علیه السّلام مجروح شدند و فرق مبارکش شکافته شد و بدنش مسموم گردید تا شب بیست و یکم بسر بردند و در ثلث آخر شب بیست و یک جهان را وداع گفتند، علی علیه السّلام قبل از این قضیه مردم را از وقوع آن اطلاع میداد.

در روایات وارد شده است چون ماه رمضان درآمد امیر المؤمنین علیه السّلام هر شبى را در نزد یکى از فرزندان و خویشاوندان بسر می برد، و هنگام صرف غذا بیش از سه لقمه میل نمی فرمود خدمت آن جناب عرض کردند: چرا غذا بیشتر میل نمی فرمائید؟
فرمودند: میل دارم هنگام رسیدن امر پروردگار که در همین یکى دو شب خواهد آمد، جوفم (شکمم)از غذا خالى باشد، و امیر المؤمنین علیه السّلام در همین شبى که این سخنان را می فرمودند مورد اصابت شمشیر ابن ملجم واقع شدند.

اصبغ بن نباته گوید: امیر المؤمنین در ماه رمضانى که به شهادت رسید براى ما خطبه خواند و فرمود: اینک ماه رمضان که اول سال و بزرگ همه ماهها است فرا رسیده و شما در این سال همگان در یک صف حج خانه خدا را بجا خواهید آورد، نشانه این مطلب این است که من در آن هنگام در میان شما نخواهم بود، اصبغ گوید: امیر المؤمنین علیه السّلام در این هنگام از مرگ خود اطلاع می داد و حال اینکه ما از جریان قضیه بى ‏خبر بودیم.

گروهى روایت می کنند که علی علیه السّلام در بالاى منبر دست مبارک خود را به محاسن شریفش می گذاشت و می فرمود: چه کسى مانع است که شقى‏ ترین امت این محاسن را از خون خضاب کند.

ابو صالح حنفى گوید: از امیر المؤمنین علیه السّلام شنیدم می فرمود: حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله را در خواب دیدم، و از ظلم و ستمى که از امت او دیدم شکایت کردم و گریستم پیغمبر فرمود:
اى علی گریه نکن، پس از این ملتفت شدم دو نفر را در آهن بند کرده ‏اند و با سنگهاى بزرگ بر سر آنها می زنند و خون از آن جارى بود، ابو صالح گوید: روز بعد در هنگام برخورد با مردم شنیدم امیر المؤمنین را شهید کرده ‏اند.

حسن بصرى گوید: در آن شب که امیر المؤمنین را ضربت زدند، حضرت تا هنگام صبح بیدار بود و هرگز به خواب نرفت، ام کلثوم عرض کرد: چرا در این شب به خواب نمی روى؟ فرمودند: اگر به صبح برسم مرا خواهند کشت.
در هنگام صبح ابن نباح خدمت حضرت آمدند و او را براى اداء نماز خبر کردند، امیر المؤمنین علیه السّلام چند قدم به طرف مسجد آمدند و بار دیگر مراجعت نمودند،
ام کلثوم عرض کرد: جعده را امر کنید تا براى مردم نماز بخواند، فرمود: آرى جعده را اطلاع دهید تا اقامه نماز کند.
پس از این جریان فرمود: از مرگ فرار نتوان کرد، و از منزل بیرون شدند و به طرف مسجد آمدند، در هنگام ورود به مسجد به ابن ملجم برخورد کردند، و او از اول شب چشم بر هم نگذاشته و در انتظار ورود آن جناب بود، و در نزدیک صبح به خواب رفته بود، امیر المؤمنین علیه السّلام او را حرکت داد و از خواب بیدار کرد و گفت:
برخیز هنگام نماز است، وى از جاى خود حرکت و با شمشیرى که در دست داشت بر فرق مبارک آن جناب زد.

در حدیث دیگر آمده است که: آن حضرت در آن شب هرگز نخوابید، و پیوسته از اطاق بیرون می شد و به آسمان نگاه می کرد و می فرمود: به خداوند سوگند دروغ نمی گویم و به من دروغ هم نگفته‏ اند، و این همان شبى است که وعده مرگم را داده ‏اند، پس از این به محل خوابش مراجعت میکرد.
هنگامى که فجر طالع شد و صبح دمید با کمال قوت و صلابت از منزل بیرون شد و با خود می فرمود: اکنون که مرگت فرا می رسد خود را براى آن آماده کن، از مردن هرگز جزع و بیتابى منما هر گاه مرگ نزدیک شود.

چون امیر المؤمنین علیه السّلام از اطاق خارج شد، و در حیاط خانه قرار گرفت، چند مرغابى که در منزل بودند از آن حضرت استقبال کردند و در مقابل او فریاد کشیدند و از خروجش جلوگیرى می نمودند، فرمود اینان را واگذارید در دنبال این فریادها گریه‏ ها خواهد بود، و بعد از منزل بیرون شدند و در مسجد ضربت خوردند علی علیه السّلام در هنگام شهادت شصت و سه سال از عمر شریفش گذشته بود، از این مدت سى و سه سال را با حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله گذرانیدند، و در هنگام بعثت پیغمبر ده سال از عمر شریفش گذشته بود.

از حبه عرنى روایت شده که وى گفت: حضرت رسول روز دوشنبه مبعوث گردید و علی علیه السّلام روز سه شنبه به آن جناب ایمان آورد و مدت سیزده سال در مکه و ده سال‏ هم در مدینه و سى سال و چند ماه و چند روز هم بعد از رحلت پیغمبر در این جهان زندگى کردند.
هنگامى که امیر المؤمنین علیه السّلام از دنیا رفتند حسنین علیهما السّلام طبق وصیت پدر بزرگوارشان او را غسل و کفن کردند، و جنازه شریفش را شبانه به طرف غریین واقع در نجف کوفه حمل کردند و در آنجا به خاک سپردند و محل قبرش را محو کردند.

علی علیه السّلام از خبث باطن بنی امیه اطلاع داشت و لذا براى اینکه نسبت به قبر او اهانت و جسارتى نشود دستور فرمود تا قبر وى را از انظار مخفى بدارند، و محل دفن آن بزرگوار هم چنان پوشیده بود تا حضرت صادق علیه السّلام در هنگام رفتن نزد ابو جعفر منصور در حیره قبر مبارک او را ظاهر ساخت.

پی نوشت:زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الورى، متن، ص229تا232.

منبع:افکار

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۰
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••